
گاهي كه بهخود ميآيم
نشستهام کنار گوشماهیها
بهگوش نميبرم، مبادا موج به چشمم آب مرواريد پاشد و
کور شوم
بيآنكه لاجورد تقصيري داشته باشد.
دریا
یعنی وحشت دچارشدن ولي من انكار جوانه را به عشق آموختم!
به پیرزن ها نگاه می کنم به پیرمردها
نميفهمم چرا اينقدر زيبا سپيدند؟!
به حافظه سردم که نهنگ است
نهيب ميزنم براي بلع آنهمه فتون شفاف كه آبشار شد
به خواب های دختری که دیروز برایش ودکا آوردهام
وتكا ريخت و زمين به تلخي عطسه كرد، پس
امروز موهایش را میبافم
تا ماه سينههاي پوشيده به گسيوان افشانش را ببيند
و او با هوس لكهدارِ ماه
باردارمیشود
گياه ذهنش درپيچيده با سيب روشن ماه،
خرمالوهای تازه می آورد
او در غياب چشمان بدكارم
خرمالوها را در جیب سوراخ زمین می گذارد
تا من گرد سپيد نور ماه را بر روي آبنخوردهي آنها نبينم.
زمین دهان باز نمیکند
كه مبادا تهي چشمانم گنج رنگ خرمالوها را در سياهي فروبلعد؛
دردهای اضافهام را گریه کنم
اما ترحم آسمان و زمين جلب نميشود؛
متنفر میشوم از بارانی که روی صورتم می کوبد
اگر قلبم را تازه تر نكند
جهان میشود نبودن تو
و نميدانم اين خنجر خونين در دستان من چه ميكند؟!
تو در من میشوی
و من در زلال خون تو بر خنجري كه در دستانم...
من تاول می زنم روی لبهایت
به انتقام گريزشان از بوسههاي نفرتم
لب هایت پروانهای سیاه میشود
و رنگ پريدهي چهرهام را به گور ميكشد؛ در اين فرصت، خورشيد
ناف خرمالوها را میچیند
بر من ببخشاي چنان تهيبودن را كه
استخوانهایم اتاقهای خالی
پر از لاروهاي پوسيدهخوار
برای نوک زدن دارکوب
و شيارهاي كرمآلود ذهنم، طمطراق تهي در جنگل...
کسی من را به یاد نمیآورد
پشت به خورشيد و در افسون غروب
من گم شده ام در ضلع شرقی زمین
زائران راهي به سمت طلوع و من
انگار کافهای هستم دریک جزیره متروک
كه با خميازهي لولاهاي خشك
صبح ها بلند می شوم
و با تكهاي از پنير كهنهي قلبم،
تنهایيم را ورق می زنم
به سمت همهي ناباوريها!
ظهرها دندانهایم را مقابلم می گذارم
و دوتا دوتا
میشمارم
تا يكه بودنم را انكار كنند!
شب
ابليس ميآيد و من از وحشت فشار سنگينياش بر سينهي طاقبازم
شب که می شود عمود روی دستهایم دراز می کشم...
او بر ديدگانم چيره ميشود
و باز جهان میشود نبودن تو ! ! !
لبريز از تنهايي كبودم،
تو در من می شوی
تلاشي بيهوده براي آشتيام با الوهيت، براي انكار عشقت باز
من تاول می زنم روی لبهایت
به انتقام گريزشان از بوسههاي نفرتم.
خاكستريها: ناما نارنجيها: كريم
9/4/86 تهران